|
هزار خواهش و آيا هزار پرسش و اما هزارچون و هزاران چرای بی زيرا هزار شايد و بايد هزار باد و مباد هزار کاش و اگر هزار بار نبرده هزار بوک و مگر هزار بار هميشه هزار بار هنوز... مگر تو ای همه هيچ مگر تو نقطه ی پايان بر اين هزار خط ناتمام بگذاری مگر تو ای دم آخر در اين ميانه تو سنگ تمام بگذاری "قیصر امین پور" + نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388 20:27 توسط ماندانا |
بارخدایا ! ماه رمضان در میان ما بس ستوده زیست و ما را مصاحب و یاری نیکو بود و گرانبهاترین سودهای مردم جهان را به ما ارزانی داشت. اما چون زمانش به سر رسید و مدتش و شمار روزهایش پایان گرفت،آهنگ رحیل کرد. بارخدایا ! اینک با او وداع می کنیم،همانند وداع با عزیزی که فراقش بر ما گران است و رفتنش ما را غمگین و گرفتار وحشت و تنهایی کند، عزیزی که او را بر ما پیمانی است که باید نگاه داریم و حرمتی که باید رعایت کنیم و حقی که باید ادا نماییم. پس،اکنون می گوییم: بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا. بدرود ای گرامی ترین اوقاتی که ما را مصاحب و یار بودی،ای بهترین ماه در همه ی روزها و ساعت ها. بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها،ای ماه سرشار از اعمال شایسته ی بندگان خداوند. بدرود ای یار و قرینی که چون باشی قدرت بس جلیل است و چون رخت بربندی،فراقت رنج افزا شود. ای مایه ی امید که دوریت برای ما بس دردناک است. بدرود ای همدم که چون بیایی،شادمانی و آرامش بر دل آری و چون بروی،رفتنت وحشت خیز و تألم افزای. بدرود ای همسایه ای که تا با ما بودی،دل های ما را رقت بود وگناهان ما را نقصان. بدرود ای یاریگر،که در برابر شیطان یاریمان دادی و ای مصاحبی که راه های نیکی و فضیلت را پیش پای ما هموار ساختی. بدرود ای ماهی که هیچ ماه دیگری را توان همسری با تو نیست. بدرود ای ماهی که تا تو بودی،امن و سلامت بود. بدرود که هنوز فرانرسیده از آمدنت شادمان بودیم و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک. بدرود که چه بدی ها که از آمدنت بر ما دور شد و چه خیرات که ما را نصیب آمد. بدرود تو را و آن شب قدر تو را که از هزار ماه بهتر است. بدرود که دیروز که در میان ما بودی آزمند ماندنت بودیم و فردا که از میان ما خواهی رفت آتش اشتیاق در دل شعله خواهد کشید. بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اینک از آن محروم مانده ایم... فرازهایی از دعای ۴۵ صحیفه ی سجادیه ی امام زین العابدین«علیه السلام» + نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388 7:54 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز،او ما را... فردا؟ "قیصر امین پور" + نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388 15:1 توسط ماندانا |
اینک با این غم قدیم چه باید کرد؟ با روزهای رفته ی بی برگشت با خاطرات زنده این یادبودهای نمیرنده یا این تو، این توی دیرنده با حسرت عظیم چه باید کرد هم بیم هم امید از آمدن توست با انتظار و بیم چه باید کرد؟! ح.م + نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388 1:46 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
دوباره شب شد و با من حدیث بیداری گذشت شب از نیمه من ز هشیاری و پلک های تو این حاجبان سحر مبین چو پرده های حریری بر آفتاب افتاد در آن شب تاری نسیم از سر زلف تو بوی گل آورد شب از طراوت گیسوی تو نوازش یافت به وجد آمدم از آن طراوت و خواندم: « به چشم های سیاهت که راحت جانند به آن دو جام بلور آن شراب بی مانند به آن دو اختر روشن دو آفتاب پر از مهر به آن دو مایه ی امید به آن دو شعر شرخیز آن دو مروارید مرا ز خویش مران، با خود آشنایی ده مرا از این غم بیگانگی رهایی ده بیا بیا و مرا قدرت خدایی ده! » حمید مصدق + نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388 1:30 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
مرا به من بگذار به خویشتن بگذار من و تلاطم دریا تو و صلابت سنگ من و شکوه تو ای پرشکوه خشم آهنگ من و سکوت و صبوری؟ من و تحمل دوری؟ مگر چه بود محبت که سنگ سنگش را به سر زدم با شوق؟! من از هجوم هجاهای عشق می ترسم امید بی ثمری خانه در دلم کرده ست به دشت و باغ و بیابان به برگ برگ درختان، و روح سبز گیاهان گر از کمند تو دل رست دوباره آورم ایمان که عشق بیهوده ست! مرا به خود بگذار مرا به خاک بسپار کسی؟! نه،هیچ کسی را دگر نمی خواهم!.. حمید مصدق + نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388 0:42 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
گفتم: خسته ام... گفت: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53)) ::. گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! گفت: فاذکرونی اذکرکم .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::. گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::. گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::. گفتم: خدایا خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه! گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::. گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم .:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::. گفتم: خیلی دلم گرفته... گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::. گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله! گفت: ان الله یحب المتوکلین .:: خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159) ::. گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که: گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) ::. گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم... گفت: فانی قریب .:: من که نزدیکم (بقره/186) ::. گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می شد به تو نزدیک بشوم! گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)::. گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم .:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22) ::. گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی! گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90) ::. گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟ گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/104)::. گفتم: دیگر روی توبه ندارم!.. گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/2-3) ::. گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/53) ::. گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟ گفت: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/135) ::. گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم!.. توبه میکنم!.. گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبه کنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک ... گفت: الیس الله بکاف عبده .:: خدا برای بنده اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::. گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟ گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/41-43) ::. گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد... گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)::. گفتم: غیر از تو کسی را ندارم... گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::. گفتم: ... گفت: ... ... پی نوشت: فقط نیاز به کمی تأمل و تفکر داره. خدا هیچ یک از سوالامون،هیچ یک از دلتنگی ها و گله هامون رو بی جواب نذاشته. هیچ کار خدا بی حساب کتاب نیست. وقتی به بن بست می خوریم،عوض پاک کردن صورت مسئله،چه خوبه که به دنبال جوابش بگردیم! خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوســــــــــــــــــــت دارم خــــــــــــــــدا جونـــــــــــــــــــــــــم... + نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388 1:0 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
|