|
سایه ی حق/سلام عشق/سعادت روح/سلامت تن/سرمستی بهار/سکوت دعا/سرور جاودانه/این است ۷سین اریایی." نوروز مبارک باز هم شادي عيد آرزوهاي سپيد باز ليلاي بهار باز مجنوني بيد باز تكرار دعا يا مقلب القلوب يا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب راه ما گردان تو راست باز نوروز سعيد باز هم سال جديد عيد شما مبارك و صد البته شادی برای تمامی هم میهنان عزیزم دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را بریتان دنیا دنیا آرزو مندم
بیشتر از نا خوشی هاش بود. از خدا ممنونم که یه سال خوب رو برام رقم زدو بزرگترین دعام برای سال جدید سلامتی برای همه مردمم هست.
کاری نکن که بعدا از گذشته پشیمون بشی... یک سال از تولد وبلاگ ۱۶۱۱ گذشت و امروز یک ساله شد.سال خوبی را در کنار هم داشتیم و انشالله سال بهتری رو پیش رو خواهیم داشت باز هم در کنار هم... سالی پر از بهترین ها را براتون آرزو داریم و ار خدا می خواهیم در کنار والدینتون به تک تک رویاهای قشنگتون برسید. + نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387 19:46 توسط گروه1611 |
سلام به تمامي دوستان عزيزم امروز يعني 26 اسفند ماه تولد عزيزترين عضو گروه 1611 يعني مانداناي عزيز هست. به همين مناسبت براي اين ف عزيز يه آپ تبريك تدارك ديدم كه اميدوارم شما هم در اين جشن ما سهيم باشين. ماندانای عزیزم تولدت یه دنیا مبارک تبریک دست خالی گروه ۱۶۱۱ را با سخاوت بی حدت بپذیر… ماندانا جونم! روييدن گل وجودت را با هزاران شاخه گل با سبدي پر از عشق تبريك ميگوييم . ف ي گلم در چنين روزي پا به عرصه ي جديدي از زندگيش ميزاره که به جرئت ميتونم بگم يكي از باهوش ترين و باذكاوت ترين عضو گروه(البته بعد از اون يكي ف)بوده و خواهد بود.(البته نیاز به گفتن نداره همه میدونن ف ف ها عاقلای گروه ۱۶۱۱ هستن) از خداوند مي خواهيم که هميشه و همه جا سلامت و موفق باشه و با تمام وجود ارزو ميكنيم که براي هميشه با هم باشيم . . . خيلي ساده خيلي كوتاه ولي در نهايت... تولدت مبارك چه لطیف است حس آغازی دوباره، + نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387 8:55 توسط گروه1611 |
ای خدا! یا جان مرگ آلوده ام را بازگیرُ یا امیدی را که با آن زنده بودم باز ده!...
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387 23:37 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد...
نگاهم می رود به سمت عکس نسبتا بزرگ سیاه و سفیدی که به داخل در کمدم چسبانده ام تا بعضی چیزها را فراموش نکنم مدتهاست که آنجاست اما خجالت می کشم بگویم که گهگاهی اصلا حواسم نیست که آن عکس آنجاست. سه چیز در عکس که کاملا واقعی است جلوه می کند : کف آسفالت خیابان که با وجود رنگی نبودن عکس پیداست که خیس خون شده ، یک گل میخک روی خون ها ، و جوانکی با موهای مجعد که سر به زیر انداخته روی زانوها نشسته با دست های آغشته به خون زل زده به کف خیابان... هراز چندگاهی سری به گلزار شهدا می زنم تا یادم نرود چه می کنم... سر مزار یکی از بستگانم که می رسم راستش دستانم یخ می کند و به جای سنگ سرم را به زیر می اندازم و کفش هایم را نگاه می کنم... دلم طاقت نمی آورد که بنشینم و معمولا ایستاده صحبت می کنم و البته چون اغلب آنجا شلوغ است کاری جز صحبت نمی توانم بکنم... چندان هم فرقی نمی کند که نسبت فامیلی داشته باشم یا نه گلزار شهدای همه جای ایران برایم همین طور است... اکثر اوقات یادم می رود ولی وقتی می بینم راست راست راه می روم ول می گردم!الکی روزهایم را به شب می رسانم بی آنکه حتی یک دقیقه کار مفیدی کرده باشم ، بی خود و بی جهت ثانیه های بی بازگشت عمرم را سر چیزهای بی فایده تلف می کنم ، به حال خودم تاسف می خورم که واقعا این همه " عزیز " تکه تکه نشده اند تا من نصف روز هندز فری! در گوشم باشد و نصف دیگر روز خواب باشم!!! و چه بشود خیلی به خودم زحمت بدهم کتابی هم ورق بزنم! واقعا به کجا می روم با این همه آرامشی که برایم مهیاست؟ فقط می توانم بگویم که چقدر بی انصافم... می دانم که جوانم و باید جوانی کنم اما گویا این بهانه دیگر به یک بیماری تبدیل شده. جوانم باید بگردم ، جوانم باید خوش باشم ، جوانم باید دپرس باشم! جوانم باید تا لنگ ظهر بخوابم ! جوانم باید کتاب نخوانم!!! جوانم باید مثل ریگ خرج کنم! جوانم باید تا نصف شب اس ام اس بازی کنم!!! جوانم باید صبح نمازم قضا شود!!! جوانم باید سر کلاس چرت بزنم!!! جوانم باید مدام دنبال مد باشم! جوانم باید ساعت ها تلفن را اشغال کنم!!!جوانم باید ... جوانی جوانی جوانی خب باش!!!مگر خدا این همه انرژی را داده تا هر جور عشقت می کشد به باد فنا بدهی!!!؟؟؟ تا نصف شب بیدار باش اما یادت باشد صبح کله سحر باید بروی سر کلاس و بدانی که استاد برای دیوار دهانش کف نمی کند !!! باید بدانی که پول برای خرج کردن است اما درست.باید بدانی که گوشهایت را هم کمی فقط کمی صرف شنیدن حرف حساب کن.باید بدانی که اینترنت فقط برای گذراندن ساعات بی حوصله گی ات نیست.باید بدانی که چه رخ داده ، چه کسانی رفته اند و چه کسانی با چه داغ هایی مانده اند و باز به رویت هر وقت می بینیشان لبخند می زنند تا تو همیشه از فرط لذت لحظات ناز جوانی یادت برود غصه چه مفهومی دارد. ای کاش می فهمیدی... جوانی کن اما این دین سنگین را هم به دوشت حس کن... مثل یک جوان پر انرژی باش ، تلاش کن و خوش باش. همه را به خودم گفتم ولی کاش من سنگی نباشم که میخ آهنین نرود در آن!!! بخاطر خودم ، آنهایی که هستند و آنهایی که رفته اند تا من " خود"ی شوم باید بفهمم دارم چه می کنم. باز هم رد می شوم اما وارد نمی شوم از لای نرده ها نگاهی گذرا به عکس ها می اندازم و زیر لب فاتحه می خوانم و مثل همیشه می گویم : شرمنده... خودتان دستم را بگیرید...........................
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387 16:57 توسط ماندانا |
خواجه نصيرالدين محمد بن حسن جهرودي طوسي مشهور به خواجه نصيرالدين طوسي از اهالي جهرود از توابع قم بوده است كه در تاريخ 15 جمادي الاول سال 597 هجري قمري ولادت يافته است.
او به تحصيل دانش، علاقه زيادي داشت و از دوران جواني در علوم رياضي و نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گرديد. خواجه نصيرالدين طوسي ستاره درخشاني بود كه در افق تاريك مغول درخشيد و در هر شهري پا گذارد آنجا را به نور حكمت و دانش و اخلاق روشن ساخته و در آن دوره تاريك و در آن عصري كه شمشير تاتار و مغول خاندانهاي كوچك و يا بزرگ را از هم پاشيده و جهاني از حملات مغولها به وحشت فرو رفته و همه در گوشه و كنار منزوي و يا فراري مي شدند و بازار كسادي دانش و جوانمردي و مروت مي بود و فساد حكمفرما. وجود و بروز چنين دانشمندي مايه اعجاب و اعجاز است. خواجه نصيرالدين طوسي را دسته اي از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهي او را عقل حادي عشر نام نهاده اند. بهرحال خواجه نصيرالدين دوره تحصيل ابتدايي را قسمتي نزد دائي خود بابا افضل ايوبي كاشاني و فخرالدين داماد كه او شاگرد صدرالدين سرخسي و او شاگرد افضل الدين جيلاني و او شاگرد ابوالعباس ريوگيري و او شاگرد بهمن يار از شاگردان شيخ الرئيس ابوعلي سينا تحصيل كرده است. بقول مولف آثار الشيعه خواجه نصيرالدين طوسي با سيدعلي بن طاوس حسيني و شيخ ميثم بن علي بحراني در مدرسه ابوالسعاده اصفهان متفقاً درس خوانده و بنا به عقيده دسته اي از مورخين ابن ميثم در فقه استاد و در حكمت شاگرد خواجه نصيرالدين طوسي بوده است. شهيد ثاني در رساله چهل حديث خود مي نويسد محققاً خواجه نصير در علوم منقول شاگرد پدرش بود كه او از شاگردان فضل اله راوندي بود و او از شاگردان ثقه الاسلام سيد مرتضي علم الهدي مي باشد. يكي از شاگردان خواجه نصيرالدين طوسي علامه حلي مي باشد و علامه حلي در موقع اجازه دادن به يكي از شاگردانش بنام ابن زهره دربارة استادش در همان اجازه نامه چنين مي نويسد: خواجه نصيرالدين طوسي افضل عصر ما بود و از علوم عقليه و نقليه مصنفات بسيار داشت او اشرف كساني است كه ما آنها را درك كرده ايم، خدا نوراني كند ضريح او را. قرائت كردم در خدمت او الهيات، شفاي ابن سينا و تذكره اي در هيئت را كه از تاليفات خود آن بزرگوار است. پس او را اجل محتوم دريافت و خداي روح او را مقدس کند. در آن روزگاري كه آوازه دانش خواجه نصيرالدين به اطراف و اكناف رسيده بود، رئيس ناصرالدين محتشم كه از دانشوران اسماعيليه بود بديدار خواجه مايل شد و او را به قائنات دعوت كرد و مقدم او را بسيار گرامي داشت و خواجه مدتها در آنجا بود و كتاب تهذيب الاخلاق ابن مسكويه را به فارسي ترجمه و شرح داد و بنام اخلاق ناصري تاليف كرد.
روز مهندس و به تمامی مهندسین؛چه قبل از این + نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387 11:27 توسط گروه1611 |
|