|
بازی اول:ایران ـ روسیه مثه همه ی بازیای اول تو مسابقات بزرگ سخت بود.نا آشنا بودن همه چیز.ساعت بازی اول که زود بود به قول کاپیتان و اینکه تا حالا ساعت ۹ صبح بازی نکردن!کوارتر اول خیلی بد بود.فقط ۵ امتباز در ۱۰ دقیقه!ولی کم کم بچه ها بازیشونو کردن و خدارو شکر از یه فاجعه جلوگیری شد!به هر حال بازی تموم شد.بازی که لحظه لحظه اش آرزوی حضور آیدین تو دلها موج می زد... بازی دوم:ایران ـ لیتوانی این دفعه بازی رو خوب شروع کردیم طوری که کوارتر اولو از یه چنین تیم خوبی بردیم.من یکی که آخر کوارتر اول داشتم یه کم رویا پردازی می کردم.فکر برد!!!بازی به همون خوبی جلو نرفت و باز هم مثه بازی قبل شکست خورده بیرون اومدیم.اما در هر حال بازی قابل قبولی ارائه دادیم. بازی سوم:ایران ـ استرالیا سر این بازی خیلی حرصم در اومد بس که بچه ها توپ لو دادن.از حد عادی خیلی بیشتر.اینقدر عصبی شدم که تمرین همون روز خودمم کلی توپ لو دادم!!!امیدوار بودیم که این بازی بهتر از ۲ بازی قبل باشیم که دقیقا بر عکس شد.شانس ما بود دیگه انگار استرالیا تموم قدرتشو گذاشته بود واسه بازی با ایران! بازی چهارم:ایران ـ آرژانتین بازی با قهرمان دوره قبل.واقعا همه چیز خوب بود.حیف که کوارتر سوم کمی بی دقت بودیم و گرنه فاصله مون خیلی کم می شد.۳ امتیازیای آفاق عالی بود.یاد ۳ های آیدین افتادم... بچه ها هماهنگ تر از بازیای قبل بودن.این بازی به من یکی که خیلی چسبید! بازی آخر: ایران ـ کرواسی نیمه اول بازی کلی از شوتامون گل نشد ولی نیمه ی دومو اینقدر خوب شروع کردیم که همه به وجد اومدن.ولی خوب به همون خوبی ادامه ندادیم.صمد تو این بازی همه کار کرد. چند نکته بیشتر نمی مونه.اول اینکه خدارو شکر نشون دادیم بسکتبال آینده داری داریم.انشا...جام جهانی و البته المپیک لندن هم حضور داشته باشیم نه اینکه بره تا ۶۰ سال دیگه که دوباره مجوز بگیریم! ۲۰۱۲ تیم ما یه تیم خیلی پخته و با تجربه می شه با میانگین سنی عالی.حدود ۲۸ سال. حتما می دونید که صمد ترانسفر می شه به فرانسه و امیدوارم کار حامد هم درست بشه.هر چه تعداد لژیونر های ما بیشتر بشه هم به نفع تیم هست هم کل بسکتبال ایران. و در آخر همون حرف اول اینکه جای آیدین خالی بود هر چند صمد یود. جای خالی آیدین تو ترکیب تیم پر نشد اما حضور معنویش حس شد... به هر حال تا وقتی بسکتبال وجود داره آیدین هم زنده است... + نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387 16:41 توسط |
المپیک پکن
ساعت 8 و 8 دقیقه و 8 ثانیه , روز ۸ ماه آگوست 2008 (عدد 8 در فرهنگ چین مقدس است) با نمایشی عظیم از رقص و موسیقی وآتش بازی در استادیوم ملی موسوم به "آشیانه پرنده" در حالی که بیش از 90 هزار تماشاچی در آنجا بودند افتتاح گردید. در برنامه ی برگزار شده تاریخ چین به تصویر کشیده شد وبه اعتقاد کارشناسان نظم برگزار کنندگان در اجرای برنامه را میتوان نمادی از توان این کشور در هماهنگ سازی توده های عظیم مردم برای رسیدن به اهداف خود قلمداد کرد. کشور ایران در مراسم افتتاحیه بقیه ی تصاویر در ادامه ی مطالب + نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387 11:16 توسط بتسابه |
سلام امروز یعنی 17مرداد1387 برابراست با چهارمین سالگرد حسین پناهی. کسی که میتونم با جرات بگم یکی از بااحساس ترین بازیگرا و البته شاعرا بود. کسی که همواره در کودکی سیر میکرد، کسی که آرزویش این بود:"من می خوام برگردم به کودکی" واقعا چه حرف زیبایی،چه حس زیبایی... منم دوست دارم برگردم به کودکیام! ولی به قول خودش حیف که کفش برگشت برامون کوچیکه! حیف که نمیشه پابرهنه برگردییم! حیف که پل برگشت توان وزن ما رو نداره! حیف که حیف که برگشتن ممکن نیست!!! روحش شاد و یادش گرامی و اینم چند تا شعر از حسین پناهی خداحافظ سکوت چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک کنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت چشمان من شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت! این بود زندگی میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ برگرفته از کتاب "سلام،خداحافظ" مرحوم حسین پناهی + نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387 23:0 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
هفت روز،فقط هفت روز مانده،هفت روز تا دیدن رویای تعبیر شده ی
من،تو،ما...هفت روز تا اولین گام.وچقدر زمان زود می گذرد...چشم بر هم زدم و حالا مبینم فقط هفت روز تا آنچه سال های سال آرزوی همه بود مانده.همه منتظرند...گرچه تو نیستی...نمی خواهم آرزو کنم که زمان به عقب برگردد چون برنمی گردد...اما از تو می خواهم که یارانت را تنها نگذاری که می دانم نمی گذاری...تو در روح آنهایی،بیش از پیش با برادری...خوب می دانم که با پرپر شدن یکی از رعنا ترین گلها ،رویا در دستان گلهای دیگر به پیش می رود... هفت روز صبر کن خواهی دید... می دانم که تو هم آنجایی.در دلم به حریفان می خندم که نمی دانند ما ۶ نفر هستیم... وحال زمان آن رسیده که همه چیز نمایان شود،آنچه لیاقت ماست. ما در ایران،تو در پکن،ما اینجا نظاره گریم،لبمان می جنبد...قلبمان لبریزاست...ما در ایران همه با هم می خندیم،می گرییم،هورا می کشیم ،حرص می خوریم و تو هم با ما می خندی و می گریی و هورا می کشی و حرص می خوری اما در پکن کنار یارانت ... بی شک هفت روز دیگر تو را خواهم دید.و در آن روز من،تو،ما همه وطن را فریاد می زنیم. هفت روز دیگر فقط هفت ... + نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387 15:56 توسط ماندانا |
با سلام به همه ی دوستان عزیزم وقت همگی بخیر امروز یه مطلبی آوردم که باید اول خوب فکر کنید بعد ادامه ی حکایتو بخونید. موفق باشید.
کدام را سوار می کنید؟ یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت . بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود : شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید . از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید . سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند . یک پیر زن که در حال مرگ است . یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده است . یک خانم/ آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید . شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید . کدام را انتخاب می کنید؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه ی مطلب رو بخونید شما نیز کمی فکر کنید. قاعدتا این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد . ۱- پیر زن در حال مرگ است .شما باید ابتدا او را نجات دهید . هر چند او خیلی پیر استو به هر حال خواهد مرد. ۲- شما باید پزشک را سوار کنید . زیرا قبلا جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید . اما شاید هم بتوانید بعدا جبران کنید . ۳- شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید. از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد . او نوشته بود : سویچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می مانم. شرح حکایت همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است اما هیچ کس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟؟؟ زیرا ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مزیت های خود را (ماشین ) از دست بدهیم.اگر قادر باشیم خود خواهی ها،محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیز های بهتری را بدست آوریم. تحلیل فوق را می توانیم در یک چارچوب علمی تر نیز شرح دهیم : در انواع رویکرد های تفکر ،یکی از انواع تفکر خلاق، تفکر جانبی است که در مقابل تفکر عمودی یا سنتی قرار می گیرد . در تفکر سنتی، فرد عمدتا از منطق، در چارچوب مفروضات و محدودیت های محیطی خود،استفاده می کند و قادر نمی گردد از زوایای دیگر محیط و اوضاع اطراف خود را تحلیل کند . تفکر جانبی سعی می کند به افراد یاد دهد که در تفکر و حل مسائل ،سنت شکنی کرده مفروضات و محدودیت ها را کنار گذاشته ، و از زوایای دیگری و با ابزاری به غیر از منطق عددی و حسابی به مسائل نگاه کنند. در تحلیل فوق اشاره شد اگر قادر باشیم مزیت های خود را ببخشیم می توانیم چیز های بهتری به دست آوریم شاید خیلی از پاسخ دهندگان به این پرسش قلبا رضایت داشته باشند که ماشین خود را ببخشند تا همسر رویاهای خود را بدست آورند بنابر این چه چیز باعث می شود نتوانند آن پاسخ خاص راارائه دهند؟دلیل آن اینست که بصورت جانبی فکر نمیکنند. یعنی محدودیت ها و مفروضات را کنار نمی گذارند. اکثریت شرکت کنندگان خود را در این چارچوب می بینند که باید یک نفر را سوار کنند و از این زاویه که می توانند خود راننده نبوده و بیرون ماشین باشند ، درباره ی پاسخ فکر نکرده اند. راستی شما چه پاسخی داشتید ؟؟؟ در موردش فکر کردید؟ موفق باشید و سلامت + نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387 10:46 توسط بتسابه |
ســــــلام به همگـــــــــی امروز داشتم همین جوری یه چرخی تو نت میزدم که یهو چشمم افتاد به یه مطلب خیلی قشنگ. نمی دونم چرا ولی یاد یکی از بهترین دوستام افتادم.یه چند وقتیه که یه مشکلی براش پیش اومده.پیش خودم گفتم شاید اگه اینو بخونه یه کم بی خیال بشه البته می دونم که سخته!!! امیدوارم که خیلی زود مشکلش حل بشه. از همین جا هم بهش میگم خیـــــلــی دوسـت دارم و همیشه باهاتم شــــاد باشــیــــد استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ... استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقیقاً وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد. + نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387 17:40 توسط پرشه(دختر ایرانی) |
ای کاش ها بی وقفه می آیند...تمامی ندارند ای کاش هایی که از ای کاش گفتن هم خسته شده اند ای کاش این چنین نبود ای کاش این چنین نمی شد ای کاش همه قدر همه را می دانستند و می دانستند که همه قدرشان را می دانند ای کاش همه ذره ای انصاف داشتند و ... ای کاش همه آسان همه را نمی رنجاندند ای کاش همه بی تفاوت از کنار همه عبور نمی کردند ای کاش همه می دانستند که همه روزی تمام می شوند... ای کاش همه بجای شکستن... ای کاش همه در حق همه بد نمی کردند ای کاش همه به فکر غروب همه بودند و ای کاش هیچ ای کاشی وجود نداشت... + نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387 16:25 توسط ماندانا |
|