|
سلام.امروز اصلا قصد اپ کردن نداشتم.یه اتفاقی افتاد که نمی تونستم بی خیال از کنارش بگذرم. راستش یکی از بچه هایه همین گروه ۱۶۱۱ (پرشه)به من پیامک!زد که پایین متنشو براتون نوشتم. (گوگل نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داد.ارسال ۱میلیون اعتراض=تغییر نام به خلیج فارس. در این امر ملی سهیم باشیم.لینک اعتراض www.gaj.ir ) من هم نشستمو اپ کردم تا شاید یه کار خیلی کوچیک برای وطن قشنگم کرده باشم. هر چند این بازیا دیگه کهنه شده و هر ادم با سوادی حالا هر جای دنیا میخواد باشه باشه میدونه این دریا مال ما ایرونیاست اسمشم روشه فارس . حالا هی اونا بیان چرتو پرت بگنو مثلا بخوان اصالت این دریارو زیر سوال ببرن. با این کار فقط به ریش خودشون خندیدن !واون عربایه همیشه ساده لوحو بلا نسبت شما خر کردن! این دریا از ازل برای ما بوده حالا هم هست وتا ابد هم خواهد بود و ما جوونای ایرونی نمیذاریم حتی نگاه چپ به دریامون بکنن چه برسه به اینکه اسمشو عوض کنن. در اخر میگم که هیچ جای دنیا ایران نمیشه و این دریای بی مانند اسمش فقط یه چیزه خلیج فارس + نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387 19:54 توسط گروه1611 |
(سلام,بالاخره من تصمیم گرفتم یه مطلب غیر از کوروش کبیر!بذارم.امیدوارم خوشتون بیاد!!!)
برگرفته از : forum.gssite.com + نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387 16:0 توسط گروه1611 |
خداوند در قرآن كريم در سوره مباركه كهف ضمن چند آيه نام شخصي از تاريخ قديم آمده است كه وي به ذي القرنين ملقب است . بين مفسرين و مورخين در مورد اينكه اين شخص كيست اختلاف وجود دارد
طبق اين نظريه ذوالقرنين همان كوروش كبير پادشاه هخامنشي است. از آنجا كه نظريه اول و دوم تقريبا هيچ مدرك قابل ملاحظه تاريخي ندارد و از آن گذشته نه اسكندر مقدوني داراي صفاتي است كه قرآن براي ذوالقرنين شمرده و نه هيچ يك از پادشاهان يمن… به همين دليل گزينه سوم محتمل تر به نظر مي رسد … آيات قرآن پيرامون ذوالقرنين: « و يسبلونك عن ذي القرنين قل سأتلوا عليكم منه ذكراً. انا مكنا له في الارض و آتيناه من كل شيء سببا. فاتبع سببا حتي اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب في عين حمثة و وجد عندها قوما. قلنا يا ذاالقرنين اما ان تعذب و اما ان تتخذ فيهم حسنا. قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم يردالي ربه فيعذبه عذابا نكراً و اما من آمن و عمل صالحاً فله جزاء الحسني و سنقول له من امرنا يسراً ثم اتبع سببا حتي اذا بلغ مظلع الشمس وجده تطلع علي قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً. كذلك و قد احطنا بما لديه خبراً. ثم اتبع سببا. حتي اذا بلغ بين السدين وجد من دونهما قوماً لايكادون يفقهون قولاً. قالوا يا ذاالقرنين ان يأجوج و مأجوج مفسدون في الارض فهل نجعل لك خرجا علي ان تجعل بيننا و بينهم سداً. قال ما مكني فيه ربي خير فاعينوني بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما. آتوني زبر الحديد حتي اذا ساوي بين الصدفين ,. قال انفخوا حتي اذا جعله ناراً قال آتوني افرغ عليه قطرا. فما اسطاعوا ان يظهروه و ما استطاعوا له نقباً. قال هذا رحمة من ربي فاذا جاء وعد ربي جعله دكاء وكان وعد ربي حقاً »خصايص كوروش كبير(ذوالقرنين) در قرآنخلاصه آنچه در آيات از خصايص ذوالقرنين آمده اين است : 1-مردي را كه از پيغمبر پرسيدند ذوالقرنين نام داشته يعني اين نام يا لقب را قرآن از خود وضع نكرده بلكه آنان كه در باره ي وي پرسيدند اين نام را بر او اطلاق كردند و از اين روي فرموده است « ويسبلونك عن ذي القرنين » 2-خداي او را ملك بخشيده و اسباب فرمانروايي و غلبه براي او مهيا كرده است. 3-اعمال بزرگي را كه وي در جنگهاي عظيم خويش انجام داده اين سه امر است ؛ اول غربي - از بلاد خود به سوي مغرب متوجه گرديد و تا جايگاهي كه نزد او حد مغروب به شمار مي رفت رسيده و در آنجا خورشيد را بدانسان يافته كه گويي در چشمه اي فرو مي رود. دوم شرقي - و همچنان پيش رفته است تا به سرزميني رسيده كه آبادان نبوده و در آن قبايل بدوي سكونت داشته اند. سوم , به جايگاهي رسيده است كه در آن تنگناي كوهي بوده است و از پشت كوه گروهي موسوم به ياجوج و ماجوج ساكن بوده اند كه بر اهالي اين سرزمين از هر سو مي تاختند و به غارت مي پرداختند و آنان مردمي وحشي و محروم از مدنيت و خرد بوده اند. 4-پادشاه در تگناي كوه براي حفظ مردم از دستبرد و غارت ياجوج و ماجوج سدي بنيان نهاد. 5- اين سد تنها از سنگ و آجر ساخته نشد بلكه در آن آهن و مس نيز به كار رفت از اين روي سدي بلند برآمد بدانسان كه غارتگران از دستبرد بدان عاجز آمدند. 6- اين پادشاه به خداي و به آخرت ايمان داشت. 7- پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت , و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و كينه ورزي را اجزات نمي داد از اين رو زماني كه بر قومي در غرب چيره شد پنداشتند كه او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد ولي او بدين كار دست نبرد بلكه به آنان گفت : هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند پاداش آنرا خواهد ديد. با آنكه آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند با ايشان شفقت كرد وبه دادگري و نيكوكاري دل آنان را بدست آورد. 8- به مال آزمند نبود زيرا هنگامي كه براي پي افكندن سد , مردم خواستند به گردآوري مال پردازند از قبول آن امتناع كرد و گفت آنچه را خداي به من ارزاني داشته مرا از اموال شما بي نياز مي كند ليكن مرا به قوت بازو ياري دهيد تا براي شما سدي آهنين بسازم. و علاّ مه سيّد هبة الدّين شهرستاني در تأييد اين گفتار فرموده است: ذوالقرنين كه در قرآن مجيد آمده است به چندين قرن قبل از إسكندر مقدوني منتهي مي شود. و او يكي از پادشاهان صالح از تبابعة أذواء يمن بوده، و عادت طائفهاي از آنان اين بوده است كه خود را به لقب «ذي» مُسمّي كنند مثل ذي همدان، ذي غمدان، ذي المَنار، ذي الاذعار، و ذي يَزَن. و اين مرد، مسلمان و موحّد و عادل و حسن السّيرة بوده و سفري به جانب مغرب نموده و به بحر أبيض رسيد و سفري به مشرق نموده و سپس به جانب شمال رفت تا به مدار سرطان رسيد. و شايد آنچه در زبانها رائج است كه داخل در ظلمات شد همين باشد. و اهل آن بلاد از او تقاضاي سدّ كردند و او ساخت. پس اگر اين سدّ، ديوار بزرگ چين باشد كه بين چين و طائفة مغول كشيده شده است پس بايد گفت كه ذوالقرنين تعمير و مرمّت قسمتهائي از آن را نموده است كه به مرور ايّام خراب شده و نياز به مرمّت داشته، چون اشكالي نيست در آن كه اصل ديوار چين را پادشاهان چين قبل از اين تاريخ بنا كردهاند، و اگر سدّ ديگري باشد كه اشكالي در آن نيست. و سيّد هبة الدّين براي تأييد مطلب خود شاهدي آورده است و آن اينكه: بودن ذوالقرنين پادشاه صالحي از عرب كه اعراب از رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم دربارة چنين مرد عرب سؤال كنند، و قرآن براي تذكّر و اعتبار، آن را ذكر كند، اين قابل قبولتر است و به مذاق عرب و سؤال آنها نزديكتر است تا سؤال از ملوك روم و عجم و چين كه از امّتهاي دوري هستند كه با تاريخ عرب تماسّي نداشته و اعراب ميل و هواي شنيدن اخبار و عبرت گرفتن از آثار آنان را نداشتهاند و لذا قرآن كريم متعرّض ذكر اخبار جماعتهاي دور و طوائفي كه با اعراب سر و كاري ندارند نشده است. ـ انتهي ملخّص كلام شهرستاني. ليكن اشكالي كه بر اين نظريّه هست آنستكه بهيچوجه نميتوان سدّ ذوالقرنين را منطبق بر ديوار چين نمود چون ذوالقرنين چندين قرن قبل از إسكندر بوده، و ديوار چين را بعد از نيم قرن از زمان اسكندر بنا نمودهاند. و امّا از ديوار چين گذشته، در ناحية شمال غربي چين سدهاي ديگري وجود دارد ليكن آنها را از سنگ ساختهاند و اثري از آهن و مس در آنها نيست. و در تفسير «جواهر» گفته است كه با شواهد تاريخي كه از نقوش خرابههاي يمن در آثار باستاني آنجا بدست آمده است استفاده ميشود كه در يمن سه دولت حكومت كرده است: 1 ـ دولت مُعين و پايتختش قَرْناء بوده است، و زمان حكومتشان از 14 قرن قبل از ميلاد تا 7 قرن و يا 8 قرن قبل از ميلاد مسيح بوده است. 2 ـ دولت سَبا و ايشان از قَحطانيّين هستند و ابتداء دولتشان از 850 قبل از ميلاد تا 115 سال قبل از ميلاد بوده است. 3 ـ دولت حِميَريّين و آنها دو دسته هستند: اوّل ملوك سَباوريدان كه از 115 سال قبل از ميلاد تا 275 سال بعد از ميلاد بودهاند. دوّم ملوك سَباوريدان و حَضْرَموت و غيرها، و حكومت آنها از 275 ميلادي تا 525 ميلادي بوده است. و پس از توضيحاتي گفته است: و از آنچه ذكر شد استفاده ميشود كه لقب داشتن به ذي، مثل ذي القرنين راجع به ملوك يمن بوده و در غير آنها مانند ملوك روم ديده نشده است؛ پس ذوالقرنين از ملوك يمن است؛ و در تاريخ، بعضي از ملوك يمن را به نام ذي القرنين ياد كرده ولي آيا ذو القرنيني كه در قرآن بيان شده است همان ذو القرنين است يا نه؟ جواب ميگوئيم: نه. چون اين ذي القرنين را كه در تاريخ از او ياد ميكنند، قريب العهد به زمان رسول الله و قرآن بوده و نامي از سدّ با چنين خصوصيّاتي و نيز نامي از سفرهاي او در تاريخ نيامده است مگر در أخباري كه قصّه پردازان ذكر كردهاند؛ و ابن خَلدون تمام اين اخبار را تكذيب كرده و آنها را به نشانههاي مبالغه و گزافگوئي متّهم ساخته است و با ادلّة جغرافيائي و تاريخي آنها را نقض نموده است. ـ انتهي ملخّص آنچه راكه در «جواهر» آورده است. و اخيراً سِر أحمد خان هندي گفته است كه ذوالقرنين، كورش كه يكي از پادشاهان هخامنشي بوده و تاريخش از 560 سال قبل از ميلاد تا 539 سال قبل از ميلاد است مي باشد. و اوست كه تأسيس امپراطوري ايراني نموده و بين مملكت فارس و ماد را جمع كرد؛ و بابِل را به تصرّف در آورد. و يهود را اجازه داد تا از بابل به اورشَليم بازگشت كنند، و در بناي هَيكَل يهود مساعدت كرد. و مصر و يونان را تسخير نمود؛ و تا مغرب پيش تاخت و سپس بسوي مشرق سير نمود تا به آخرين نقاط معموره رسيد. و اين مدّعي را محقّق خبيرِ باحث أبوالكلام آزاد پذيرفته و براي تبيين و توضيح آن نهايت كوشش را به عمل آورده است اوّلاً اوصافي كه در قرآن مجيد دربارة ذوالقرنين بيان فرموده همه بر اين ملك عظيم منطبق است، از ايمان به خدا و به توحيد، و عدالت در بين رعيّت و با رأفت و رفق و احسان با آنان رفتار كردن، و با اهل ظلم و ستم به مجازات و سياست رفتار كردن. و خداوند سررشتة همة امور را بدو سپرده، و او جامع بين كمالات دين و عقل و فضائل اخلاق، و بين عِدّه و قوّه و شوكت و ثروت و مطاوعة مردم و پذيرش اسباب و امور بوده است. و او يكبار همانطور كه قرآن بيان كرده است به سمت مغرب حركت كرد تا بر ليديا و حوالاي آن استيلا يافت. و براي بار دوّم به سمت مشرق رفت و تا به مطلع الشّمس رسيد و در آنجا گروهي از مردم وحشي و بياباني را يافت كه در صحراها و بيابانها زيست ميكردند، و پس از آن به بناي سدّ همّت گماشت. و اين سدّ همانطور كه شواهد گواه است سدّي است كه در تنگة دارْيال بين كوههاي قفقاز در نزديك شهر تَفليس بنا شده است. امّا ايمانش به خدا و روز قيامت، در كتب عهد عتيق مثل كتاب عَِزْرا (إصحاح 1 ) و كتاب دانيال (إصحاح 6 ) و كتاب أشعياء (إصحاح 44 و 45 ) آمده است. و با قطع نظر از وحي الهي، يهود با همان عصبيّت مذهبي كه دارند، مرد مشرك مجوسي و يا وثني را نميستايند؛ و اگر كورش چنين مردي بود، او را مسيح خدا و مهدي مؤيّد و راعي پروردگار نميگفتند. علاوه بر اينها، نقشها و نوشتجاتي كه از زمان داريوش به خطّ ميخي كشف شده است ـ و بين كورش و داريوش به قدر هشت سال فاصله بوده است ـ دلالت دارد بر آنكه كورش مشرك نبوده است؛ و معني ندارد كه بگوئيم در اين زمان كوتاه عقيده دربارة كورش تغيير كرده و بعداً او را بعنوان مردي مؤمن و موحّد ستودهاند. و امّا فضائل نفسانيّة او: كافي است كه به أخبار و سيرة او رجوع شود كه چگونه با طاغيان و جبابره كه بر او خروج كرده بودند يا او با آنها محاربه نمود مانند پادشاهان ماد و ليديا و بابل و مصر و طاغيان بيابان در اطراف بَكْتريا كه بلخ است جنگيد؛ و چون بر قومي غلبه مييافت از مجرمين آنها ميگذشت و عفو مينمود و كريم آنانرا اكرام ميكرد و بر ضعيفشان رحمت ميآورد و مفسد و خائن را سياست مينمود. كتب عهد قديم از او تجليل ميكند، و طائفة يهود او را با شديدترين درجات احترام محترم ميدارند؛ چون آنها را از اسارت بابل كه توسّط بُخت نَصّر (نبوكد نضر) انجام گرفته بود و معبدشان را خراب كرده بود آزاد ساخت و به شهرهاي خودشان عودت داد، و اموال بسياري براي تجديد بناي هَيكَل به آنها داد، و نفائس غارت شدة هَيكل را كه در خزائن شاهان بابل بود به آنها ردّ كرد. و اين نيز شاهدي است بر آنكه ذوالقرنين همان كورش است. چون سؤال از ذوالقرنين در قرآن كريم همانطور كه در روايات آمده است به تلقين يهود بوده است؛ و قَرْن در لغت عبري و عربي به يك معني آمده است. و مورّخين يونان قديم مثل هِرُدوت و غيره با آنكه دشمن ايران و پادشاهان ايران هستند او را به مروّت و فتوّت و سماحت و كرم و صَفح و قلّت حرص و رحمت و رأفت ياد كرده و وي را ثناء و تمجيد نمودهاند. و امّا ناميدن كورش را به ذوالقرنين، گرچه تواريخ از اين معني خالي است ليكن مجسّمة سنگي او كه اخيراً در مشهد مُرغاب در جنوب ايران بدست آمد تمام دريچههاي شكّ و ترديد را بر انسان مسدود ميسازد كه كورش همان ذوالقرنين است. اين مجسّمه بنا بر گفتار دي لافواي نمونة بسيار پر ارزش و گرانبهائي از حجّاري قديم است كه با بهترين مجسّمههاي يوناني برابري ميكند، و يگانه نمونه از هنر آسيائيها است. اين مجسّمه كه در زمان اردشير ساخته و نصب شده است و چندين بار علماي بزرگ آلمان فقط به قصد تماشاي آن به ايران آمدهاند، در قرن نوزدهم ميلادي در مرغاب كشف شد. اين مجسّمه به قدر قامت انسان است و كورش را در وضعي نشان ميدهد كه دو بال بزرگ مانند دو بال عقاب از دو جانبش گشوده شده است، و دو شاخ به صورت شاخهاي قوچ روي سر دارد، و شاخها در دو طرف سر نيست بلكه در وسط سر و پشت سر هم قرار دارند؛ و با همان لباسي كه شاهان بابل ميپوشيدند. اين مجسّمه بدون ترديد ثابت ميكند كه تصوّر معناي صاحب دو شاخ بودن (ذوالقرنين) در نزد كورش و در تفكّر وي وجود داشته است و بدينجهت در تصوير مجسّمه بصورت دو شاخ حكّاكي شده است. دو شاخ در وسط سر روئيده شده و از رستنگاه واحد، يكي از شاخها به طرف جلو و ديگري به طرف پشت سر رفته است. و اين تقريب به گفتار بعضي از قدماء كه ميگفتند: ذوالقرنين را بدين لقب ناميدهاند چونكه در سر او تاج يا كلاهخودي بوده كه دو شاخ داشته است، نزديك است. باري، معناي دو شاخ كه در مجسّمة كورش است و لقب او به ذوالقرنين، همان تشكيل دولت واحده از فارس و ماد بوده است كه تا آن زمان دو حكومت مستقلّ بود و هر كدام يك حاكمي داشت ولي كورش بر هر دو غلبه كرد و تشكيل حكومت واحدي داد؛ و همين معناست كه در رؤياي دانيال پيغمبر آمده است: در كتاب دانيال (إصحاح هشتم از ص 1 تا ص 9 ) آمده است كه: در سال سوّم از سلطنت بيلْشاصَّر پادشاه، به من كه دانيال هستم رؤيائي نمايانده شد، بعد از رؤيائي كه اوّلاً به من نمايانيده شده بود. من در رؤيا ديدم مثل اينكه گوئي من در قصر شوشان كه در كشور ايلام است ميباشم، و در خواب ديدم كه من در كنار نهر اولاي هستم. پس چشمان خود را بلند كردم كه ناگهان ديدم قوچي در برابر نهر ايستاده و دو شاخ دارد، و شاخهايش بلند بود ليكن يكي از ديگري بلندتر بود، و آن شاخ بلندتر عقبتر بر آمده بود. و ديدم كه آن قوچ به جانب مغرب و شمال و جنوب شاخ ميزد و هيچ حيواني در برابر او ايستادگي نمينمود و از دست او راه رهائي نبود، لهذا آن قوچ طبق ميل و ارادة خود عمل ميكرد و بزرگ ميشد. و در اين حال كه من در تأمّل و تفكّر بودم ناگهان ديدم يك بُز نَري از جانب مغرب آمد و بر روي تمام زمين استيلا يافت بطوريكه زمين را مسّ نمينمود؛ و اين بز نر يك شاخ معتبري در پيشانيش و ميان دو چشمش بود. و اين بز نر آمد بسوي آن قوچي كه داراي شاخ بود و من آن را در كنار نهر، ايستاده ديده بودم؛ و با شدّت قوّتي كه داشت بسوي او ميدويد. و ديدم كه به آن قوچ رسيد و به حال غضب بر او بر آمد و قوچ را زد و دو شاخش را شكست، و براي آن قوچ هيچ قدرتي براي مقاومت در برابر او نماند؛ و لذا او را بر روي زمين انداخته و پايمالش كرد و براي آن قوچ هيچ گريزگاهي از دست آن نبود؛ و بنابراين آن بز نر جدّاً بزرگ شد. و سپس دانيال بعد از تماميّت اين رؤيا ذكر ميكند كه جبرائيل به او نمايانيده شد و رؤياي او را تعبير نموده به تعبيري كه در آن، قوچ صاحب دو شاخ، منطبق بر كورش مي شد و دو شاخش دو كشور فارس و ماد بود و آن بز نر كه صاحب يك شاخ بود إسكندر مقدوني بود. در رؤياي دانيال آمده است كه قوچي كه به نظر او آمده، دو شاخ داشته ولي نه مانند شاخ سائر قوچها، بلكه يكي از آن دو شاخ در پشت ديگري بوده است و اين معني بعينه همان است كه در صورت مجسّمة باستاني كورش مشاهده ميشود. و امّا آن دو بالي كه مانند بالهاي عقاب در مجسّمة كورش است، آن تصوير خواب أشعياء است كه كورش را در رؤيا، عقاب شرق خوانده است، و به همين مناسبت مجسّمة كورش به مرغ شهرت يافته؛ و رودي كه در زير پاي كورش در مجسّمه تصوير شده است مرغاب ناميده ميشود. يهود از بشارت دانيال چنين دريافتند كه پايان اسارت آنها در بابل منوط به همان پادشاه صاحب دو شاخ است كه بر مملكت فارس و ماد استيلا خواهد يافت كه بر ملوك بابل چيره ميشود و بالنّتيجه آنانرا از اسارت بيرون ميآورد. چند سال پس از رؤياي دانيال، كورش كه يهود او را خورس و يونانيان سائرس مينامند ظهور نمود و بر دو مملكت فارس و ماد مسلّط شد و حكومتي عظيم پيدا كرد. و همانطور كه در رؤياي دانيال آمده كه به مغرب و شمال و جنوب شاخ ميزد، كورش نيز فارس و ماد را تسخير كرد و در جنوب كه همان بابل بود پيشرفت كرد و يهود را آزاد ساخت. و لذا وقتي يهود كورش را در بابل بعد از تسخير آن ملاقات كردند و رؤياي دانيال را براي او بيان كردند خوشحال شد و بنا بر مساعدت و مهرباني با يهود گذارد و آنانرا به اورشليم عودت داد و معبدشان را تعمير نمود. باري، اينها همه شواهد صدقي است بر اينكه كورش نيز خود را ذوالقرنين ميدانسته (يعني صاحب دو كشور فارس و ماد، كه در رؤيا به صورت دو شاخ متّصل به هم بر مغز سرش روئيده بود) و لذا در تاج يا كلاه خودش اين دو شاخ را كه علامت و نشانة دو كشور است مينهاده و در مجسّمهاش نيز منعكس شده است. و امّا سير و مسافرتش به مغرب براي رفع طغيان ليديا بوده است. ليديا عليرغم قرابت و پيماني كه با كورش داشت بدون هيچ مجوّزي، از روي ظلم و عدوان به طرف كورش لشكركشي نمود و سلاطين اروپا را نيز عليه او تحريك كرد. كورش با او جنگ نموده و او را فراري داد و سپس او را تعقيب نمود و پايتختش را محاصره نمود و پس از محاصره فتح كرد و ليديا را اسير نموده و پس از اسارت او را عفو كرد و سائر هميارانش را نيز عفو كرد و اكرام نمود و به آنها نيكوئي نمود، با آنكه ميتوانست آنها را سياست نموده و نابود كند؛ و اين قصّه منطبقٌ عليه اين آيه است: حَتَّي'´ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ (و شايد مراد ساحل غربي از آسياي صغير باشد) وَ وَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَـ'ذَاالْقَرْنَيْنِ إِمَّآ أَن تُعَذِّبَ وَ إِمَّآ أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا. ما در اينجا به ذوالقرنين گفتيم: نسبت بدين جماعت كه ستم كرده و فعلاً در دست تو گرفتارند، اختيار داري آنانرا به پاداش خود عذاب كني، يا از آنها درگذري و طريقة نيكوئي دربارة آنان اتّخاذ كني! ذوالقرنين گفت: آن كساني كه از اين به بعد ستم كنند، آنها را مجازات نموده و عذاب ميكنيم؛ و امّا كساني كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند گذشته از جزاي اخروي آنان، ما به طريق نيكو با آنان رفتار خواهيم نمود. و پس از سفر مغرب، به سمت صحراي بزرگ در مشرق در حوالاي بكتريا براي خوابانيدن غائلة قبائل بدوي و بياباني كه پيوسته هجوم نموده و فساد ميكردند حركت كرد: حَتَّي'´ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَي' قَوْمٍ لَمْ نَجْعَل لَهُم مِن دُونِهَا سِتْرًا. منابع : 1-قرآن سوره مباركه كهف آيات 2-تفسير نمونه –جلد 12- ص 542-552 3-پايگاه اطلاع رساني كوروش كبير + نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387 20:11 توسط گروه1611 |
تو در جهان تصادفی نیستی.هستی به تو نیاز دارد.بدون تو چیزی در جهان کم خواهد بود و هیچ کس نمی تواند جای آن را پر کند.این همان چیزی است که به تو عزت می بخشد, اینکه کل هستی تو را کم خواهد داشت.ماه و خورشید و ستارگان,درختان,زمین و پرندگان, هر چیزی در کائنات حس خواهد کرد که جایی خالی وجود دارد.که جز تو هیچ کس نمیتواند آنرا پر کند.این امر شادی عظیمی به تو می بخشد: این احساس سرورآمیز که تو به جهان وصل هستی و هستی مراقب توست.وقتی که پاک و روشن شوی,شاهد عشق عظیمی خواهی بود که از تمام جهان بر تو فرو می بارد... + نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387 18:7 توسط گروه1611 |
این هم از این تعطیلات که اینقدر منتظرش بودین!(من نبودم!)دیدین چه زود تموم شد.به هر حال تموم می شد هر چقدر هم که طولانی می بود.خلاصه اینکه خوش گذرونی دیگه بسه بچسبین به درسو مشقتون(البته از ما دیگه مشق نوشتن گذشته!)حالا میخوام مثه ادم بزرگا باتون حرف بزنم همه رو جدی بخونین و نگین بیخیالش. یک سال گذشت کم نیست خیلی کارا میشه توش کرد و خیلی اتفاقا میتونه توش رخ بده اما مهم اینه که ببینی به هدفت حداقل نزدیک شدی یا نه اگه خدای نکرده نشدی دیگه به گذشته فکر نکن اینقدر به سمت راست تقویم نگاه نکن به جلو حرکت کن و ببین چه کارایی میتونی بکنی که تو سال قبل نکردی وسعی کن مثبت فکر کنی نگو نمیشه که همین کلمه خودش اخره هر چی نشدنه.هدفت رو واضح برایه خودت ترسیم کن و بعد با امید شروع کن.مطمئن باش که خدا تو هدفه والات کمکت میکنه.اینم بگم دس دس کنی یه وقت میبینی کار از کار گذشته و تو موندیو یه دنیا حسرت.پس لفتش نده. اخر نصیحتامم!بگم که بنظر من هدفه هممون یه چیزه که خیلی هم بزرگه البته پشت این هدف عمومی ممکنه چندین هدفه خصوصی هم باشه که این برایه همه صادقه واما هدف مشترکمون تلاش برای سربلندی و پیشرفت وطنمون حالا هر کی در حد توانش و در حوزه ی فعالیتش. امیدوارم شما هم در هر لحظه زندگیتون برای این هدف بجنگین. براتون یه ساله قشنگ و تهی از هر غصه ای ارزو میکنم و از خدا می خوام که هممونو توی این راه مقدس یاری کنه. + نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387 18:22 توسط گروه1611 |
گزنفون تاریخ نگار یونانی وشاگردسقراط که چندی شاهزادگان هخامنشی خدمت می کرد,از جمله شیفتگان ودوستاران منش و روش درخشان و استثنائی کوروش کبیر بود.وی در کتاب معروف خود به نام "کوروش نامه" یا "پرورش کوروش" زندگی نامه این شهریار بزرگ را با جزئیات و نکات فراوانی,از نگاه خویش باز گفته است.
گزنفون در این نوشته,سخنان بسیاری را از کوروش نقل کرده که هرچند در جزئیات,داستان پردازانه می نماید,اما کلیات ان,نمودار اثرگذاری و بازتاب اندیشه و رفتار کوروش در میان ملل مختلف است که بدین گونه, در سخنان نقل شده از وی,بازتابیده و به یادگار مانده است. در ادامه نمونه ای از گفتارهای منسوب به کوروش در "کوروش نامه" گزنفون اورده شده است: <<اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید,به دوستان خویش نیکی نمایید.>> <<ان کسی تاج سعادت را بر سر دارد که با استعداد کافی,از راه صواب تحصیل مال کندو انرا در راه مقاصد غالی و شریف صرف کند.>> <<جهان گیری کار عظیمی ست اما جهان داری کاری بس عظیم تر است.به چنگ اوردن امپراتوری در اثر جنگاوری ست;اما حفاظت ان بدون حزم و درایت و مراقبت پیوسته,محال است.>> <<به عقیده من زمام دار باید بر دیگر افراد از این جهت امتیاز و برتری داشته باشد که نه فقط از زندگی سهل و اسان روگردان,بلکه عاقبت اندیش وباتدبیر و پرکار باشد.>> <<باید این درس را نیک اموخت که خوشی و سعادت انسان به رنج و زحمتی که در تحصیل ان به کار برده است,بستگی و ارتباط دارد.کار و مرارت چاشنی خوشبختی است.بر ماست که با تمام جهد و قوا,اسباب بزرگی و مردانگی را اماده و حفظ کنیم,تا اسودگی خاطر که بهترین و گرامی ترین نعمت هاست,به دست اید و از غم و محنت های سخت,در امان باشیم.>> <<تاریخ,مکتبی عالی است.در ان خواهید دید پدرانی را که پسرانشان انان را دوست می داشتند;برادرانی را که به برادرانشان مهر می ورزیدند;و نیز خواهید دید کسانی را که راه های دیگری را اختیار کرده اند.در میان اینان و انان,کسانی را سرمشق خود قرار دهید که راهشان را خوب رفته اند.اگر چنین کنید,شما عاقلید.>> + نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387 11:34 توسط گروه1611 |
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387 15:43 توسط گروه1611 |
منم کوروش شاه جهان,شاه بزرگ,شاه دادگر,شاه بابل,شاه سومر, شاه چهار گوشه ی جهان. پسر کمبوجیه, شاه بزرگ...نوه ی کوروش,شاه بزرگ...نبیره ی چیش پیش,شاه بزرگ... انگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم,همه مردم با شادمانی گامهای مرا پذیرفتند.در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم.مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد....زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به ارامی وارد بابل شد.نگذاشتم رنج وازاری به مردم این شهر وارد اید. برده داری را بر انداختم,به بدبختی های انان پایان بخشیدم.وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد... من فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود ازاد باشندوانان را نیازارند. مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد...او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.ما همگی شادمانه و در صلح و اشتی مقام بلندش را ستودیم... من همه شهرهایی که ویران شده بود را از نو ساختم... همه مردمانی را که پراکنده و اواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران انان را اباد کردم... من برای همه مردم جامعه ای ارام را فراهم ساختم و صلح و ارامش را به تمامی مردم عطا کردم!!! + نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387 0:23 توسط گروه1611 |
فرمان دادم تا بدنم را بدون انکه مومیایی کنند و یا در تابوت بگذارند در خاک قرار دهند تا همه ی ذرات تنم خاک ایران شود!!! + نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387 18:13 توسط گروه1611 |
فرزندان من!دوستان من!من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام.من انرابانشانه های اشکار دریافته ام.
وقتی درگذشتم مراخوشبخت بپنداریدوکام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد-زیرا من به هنگام کودکی-جوانی وپیری بخت یار بوده ام. همیشه نیروی من افزون گشته است-انچنانکه هم امروز نیز احساس نمی کنم که از هنگام جوانی ناتوان ترم. من دوستان را به خاطر نیکویی های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیده ام. زادگاه من بخش کوچکی از اسیا بود.من انرا اکنون سربلند و بلند پایه باز می گذارم.اما از انجا که از شکست در هراس بودم- خود را از خود پرستی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود-پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر در می گذرم-شماو میهنم را خوشبخت می بینم واز این رو می خواهم که ایندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی ست شبیه به خواب.در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیونددو چون از قید و علایق ازاد می گردد به اتیه تسلط پیدا می کند... پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به انچه که گفتم عمل کنید وبدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود-اما اگر چنین نبود از خدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست وپیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. فرزندانم!همواره حامی کیش یزدان پرستی باشید. فرزندانم!هر کس باید برای خویشتن دوستان یکدل فراهم اوردو این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان اورد. از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت-ولی اگر ظلم و ستم روا داریدودر اجرای عدالت تسامح ورزید-دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفتو خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و اسایش فراهم می ساخت و از همه ی شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود!!! + نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387 17:31 توسط گروه1611 |
سایه ی حق/سلام عشق/سعادت روح/سلامت تن/سرمستی بهار/سکوت دعا/سرور جاودانه/این است ۷سین اریایی."نوروز(البته با ۷ روز تاخیر)مبارک!!!" + نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387 18:5 توسط گروه1611 |
|